زنگ خطر برای کارگران؛ هوش مصنوعی قرار است جای نیروی انسانی را بگیرد؟
کاهش ورود نیروی کار جدید به بازار کار و خروج تدریجی نسلهای قدیمی از اشتغال، میتواند طی سالهای آینده بسیاری از اقتصادها را با کمبود نیروی انسانی مواجه کند؛ شرایطی که از یک سو احتمال افزایش دستمزد و قدرت چانهزنی کارگران را افزایش میدهد و از سوی دیگر، انگیزه کارفرمایان برای استفاده گستردهتر از فناوریهایی مانند هوش مصنوعی را بیشتر میکند.
به گزارش کارگر ۲۴؛ برآوردهای جمعیتشناس آمریکایی، استیون راگلز، نشان میدهد رشد نیروی کار در آمریکا طی سالهای آینده به شکل محسوسی کاهش خواهد یافت. بر اساس این پیشبینی، تعداد افراد شاغل یا جویای کار در آمریکا بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰ حدود ۹.۱ میلیون نفر افزایش خواهد داشت؛ رقمی که کمترین میزان رشد نیروی کار در یک دوره ۱۰ ساله از دهه ۱۹۶۰ تاکنون محسوب میشود.
ایلنا نوشت: حتی پیشبینی میشود این روند در دهه بعد معکوس شود و نیروی کار آمریکا بین سالهای ۲۰۳۰ تا ۲۰۴۰ حدود ۲.۱ میلیون نفر، معادل ۱.۳ درصد، کاهش پیدا کند.
چرا نیروی کار در حال کاهش است؟
کاهش نرخ زاد و ولد یکی از مهمترین عوامل این تغییر جمعیتی است. کاهش تولدها از اواسط دهه ۲۰۰۰ باعث شده تعداد جوانانی که طی سالهای آینده وارد بازار کار میشوند، کاهش پیدا کند.
از سوی دیگر، نسل پرجمعیت موسوم به «بیبیبومرها» بهتدریج در حال خروج از بازار کار است. افزایش مشارکت زنان و رشد مهاجرت که در دهههای گذشته بخشی از کاهش نیروی کار را جبران میکردند نیز دیگر ظرفیت سابق را ندارند.
کمبود کارگر؛ فرصتی برای افزایش دستمزد؟
در نگاه نخست، کاهش تعداد نیروی کار میتواند به نفع کارگران باشد. زمانی که کارفرمایان برای جذب نیروی انسانی با کمبود مواجه شوند، رقابت برای استخدام افزایش پیدا میکند و این شرایط میتواند زمینه را برای افزایش دستمزد و قدرت چانهزنی کارگران فراهم کند.
در چنین شرایطی، کارگران جوان نیز میتوانند موقعیت بهتری برای مذاکره درباره دستمزد و شرایط اشتغال داشته باشند و قدرت تشکلها و اتحادیههای کارگری نیز افزایش پیدا کند.
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود.
کمبود کارگر چگونه پای هوش مصنوعی را به بازار کار باز میکند؟
کمبود نیروی انسانی میتواند انگیزه بنگاهها برای استفاده از فناوریهای صرفهجو در نیروی کار را افزایش دهد. زمانی که نیروی کافی برای انجام فعالیتهای اقتصادی وجود نداشته باشد، شرکتها ممکن است به سمت هوش مصنوعی، اتوماسیون و رباتیک حرکت کنند تا بخشی از فعالیتها را با نیروی انسانی کمتری انجام دهند.
بنابراین، هوش مصنوعی لزوماً در ابتدا با هدف حذف کارگران وارد اقتصاد نمیشود؛ بلکه در برخی سناریوها میتواند پاسخی به یک مشکل دیگر یعنی کمبود نیروی انسانی باشد.
تجربه تاریخی چه میگوید؟
پژوهش مشترک دارون عجماوغلو، دیوید آتور، کیلین بیرن و اندرو اسکات نیز رابطه میان کاهش جمعیت جوان، کمبود نیروی کار و افزایش سرمایهگذاری در فناوری را بررسی کرده است.
نتایج این پژوهش نشان میدهد کاهش نرخ زاد و ولد الزاماً به معنای ضعیف شدن اقتصاد نیست. در برخی موارد، کاهش نیروی کار جوان با افزایش بهرهوری، تولید ناخالص داخلی به ازای هر فرد در سن کار و رشد دستمزدها همراه بوده است.
یکی از دلایل این اتفاق آن است که وقتی نیروی کار کمیاب میشود، بنگاهها انگیزه بیشتری برای سرمایهگذاری در فناوریهایی پیدا میکنند که بتواند بهرهوری هر کارگر را افزایش دهد.
آیا هوش مصنوعی در نهایت به ضرر کارگران تمام میشود؟
پاسخ قطعی برای این سؤال وجود ندارد.
اگر هوش مصنوعی بتواند بهرهوری را به اندازهای افزایش دهد که شرکتها با تعداد بسیار کمتری از نیروی انسانی فعالیت کنند، کاهش عرضه نیروی کار الزاماً به افزایش تقاضا برای کارگران منجر نخواهد شد.
در این حالت، بخشی از مشاغل ممکن است تحت تأثیر اتوماسیون و هوش مصنوعی قرار بگیرند و قدرت چانهزنی برخی گروههای کارگری کاهش پیدا کند.
در مقابل، اگر هوش مصنوعی نتواند با سرعت کافی بهرهوری را افزایش دهد، کمبود نیروی انسانی همچنان پابرجا خواهد ماند و کارفرمایان برای جذب و حفظ نیروی کار احتمالاً ناچار به ارائه دستمزد و مزایای بهتر خواهند بود.
مسئله اصلی؛ سهم کارگران از ثروت هوش مصنوعی
در نهایت، سؤال اصلی فقط این نیست که «آیا هوش مصنوعی جای کارگر را میگیرد؟» بلکه پرسش مهمتر این است که افزایش بهرهوری حاصل از این فناوری چگونه میان کارگران و صاحبان کسبوکار توزیع خواهد شد.
اگر افزایش بهرهوری به افزایش دستمزد، ایجاد مشاغل جدید و ارتقای مهارت نیروی کار منجر شود، فناوری میتواند به جای تهدید، فرصتی برای کارگران باشد.
اما اگر بخش عمده منافع حاصل از هوش مصنوعی در اختیار بنگاهها قرار گیرد و جایگزینی نیروی انسانی بدون حمایت از کارگران انجام شود، احتمال افزایش ناامنی شغلی و تشدید شکاف درآمدی وجود خواهد داشت.
آینده بازار کار در دو مسیر متفاوت
به این ترتیب، آینده بازار کار در تقابل دو نیروی مهم شکل خواهد گرفت؛ کاهش تعداد کارگران از یک سو و رشد فناوریهای جایگزین نیروی انسانی از سوی دیگر.
اینکه در این رقابت کدام طرف دست بالا را پیدا کند، به سرعت تغییرات جمعیتی، میزان نفوذ هوش مصنوعی و مهمتر از همه، نحوه توزیع منافع حاصل از افزایش بهرهوری میان کارگر و کارفرما بستگی خواهد داشت.
برای کارگران، پرسش مهم آینده شاید دیگر تنها «آیا هوش مصنوعی شغل من را میگیرد؟» نباشد؛ بلکه این باشد که در اقتصادی که هوش مصنوعی بهرهوری را افزایش میدهد، سهم کارگر از این افزایش ثروت و بهرهوری چقدر خواهد بود؟
دیدگاهتان را بنویسید