1405-06-24 | 20:08
42877
0

اگر همه می‌دانند حقوق‌ ها کفاف زندگی را نمی‌دهد، پس چه کسی باید کاری کند؟

مگر تصمیم‌گیری درباره دستمزد، بودجه، سیاست‌های اقتصادی و معیشتی در اختیار همین مسئولان نیست؟ اگر همه قبول دارند حقوق کارگر و بازنشسته پایین است، پس چرا این اعتراف‌ها به یک تصمیم عملی تبدیل نمی‌شود؟

جالب است؛ این روزها تقریباً همه مسئولان بر سر یک موضوع اتفاق نظر دارند: حقوق‌ ها با هزینه‌ های زندگی همخوانی ندارد.

به گزارش کارگر ۲۴؛ وزیر کار می‌گوید حقوق با معیشت مردم همخوانی ندارد. یک نماینده مجلس تأکید می‌کند حقوق کارگران باید افزایش پیدا کند. رئیس‌جمهور هم از ضرورت توجه بیشتر به معیشت بازنشستگان سخن می‌گوید.

اما یک سؤال ساده وجود دارد:

این «بایدها» را چه کسی باید عملی کند؟

کارگر و بازنشسته سال‌هاست همین حرف‌ها را می‌شنوند؛
«باید بررسی شود.»
«باید افزایش پیدا کند.»
«باید به معیشت توجه شود.»
«باید تصمیم مناسبی گرفته شود.»

اما زندگی با «باید» اداره نمی‌شود!

قبض برق با «باید بررسی شود» پرداخت نمی‌شود.
اجاره‌خانه با «باید افزایش یابد» تسویه نمی‌شود.
هزینه دارو با «باید به معیشت توجه شود» پایین نمی‌آید.
سفره خانواده کارگری هم با وعده‌های آینده پر نمی‌شود.

مسئولان دقیقاً به چه کسی می‌گویند باید مشکل را حل کند؟

مگر تصمیم‌گیری درباره دستمزد، بودجه، سیاست‌های اقتصادی و معیشتی در اختیار همین مسئولان نیست؟ اگر همه قبول دارند حقوق کارگر و بازنشسته پایین است، پس چرا این اعتراف‌ها به یک تصمیم عملی تبدیل نمی‌شود؟

از سوی دیگر، هر زمان صحبت از افزایش حقوق کارگران و بازنشستگان می‌شود، بلافاصله پای تحریم، جنگ، کسری بودجه و نبود منابع مالی به میان می‌آید.

بله؛ کشور شرایط سختی دارد.
بله؛ تحریم و جنگ هزینه دارد.
بله؛ منابع اقتصادی محدود است.

اما سؤال کارگر چیز دیگری است:

اگر پول نیست، چرا همیشه برای برخی هزینه‌ها هست؟

چرا وقتی نوبت به کارگر حداقل‌بگیر و بازنشسته می‌رسد، ناگهان خزانه خالی می‌شود و همه از شرایط سخت اقتصادی سخن می‌گویند؛ اما گاهی فیش‌های حقوقی چندصد میلیون تومانی برخی مدیران و مسئولان منتشر می‌شود؟

مسئله کارگر مخالفت با پرداخت حقوق مناسب به مدیر یا کارمند نیست. مسئله عدالت است.

اگر کسی مسئولیت بیشتری دارد و تخصص و جایگاه بالاتری دارد، طبیعی است که حقوق بیشتری دریافت کند؛ اما وقتی فاصله میان درآمدها و زندگی مردم عادی آن‌قدر زیاد می‌شود که یک نفر برای گذران ماه به سختی می‌چرخاند و دیگری از حقوق‌های چندصد میلیونی برخوردار است، دیگر بحث فقط «کمبود منابع» نیست؛ بحث نحوه توزیع منابع است.

کارگر نمی‌گوید برای دیگری پول نباشد.

می‌گوید اگر قرار است سختی جنگ، تحریم و مشکلات اقتصادی را تحمل کنیم، این سختی باید عادلانه میان همه تقسیم شود.

نمی‌شود از کارگری که تمام روز کار می‌کند خواست با حقوقی که از هزینه‌های واقعی زندگی عقب مانده، صبر کند، اما همزمان بریز و بپاش‌ها ادامه داشته باشد.

بازنشسته‌ای که ۳۰ سال حق بیمه پرداخت کرده، امروز نباید برای هزینه دارو و اجاره خانه نگران باشد.

کارگری که صبح زود از خانه خارج می‌شود و شب خسته برمی‌گردد، نباید شرمنده خانواده‌اش باشد که چرا با تمام زحمتش نمی‌تواند هزینه یک زندگی معمولی را تأمین کند.

مشکل اصلی فقط عدد حقوق نیست؛ مسئله کرامت انسان است.

وقتی مسئولان خودشان می‌گویند حقوق با معیشت همخوانی ندارد، دیگر زمان «بایدها» گذشته است.

کارگر و بازنشسته دیگر گزارش، وعده و بررسی نمی‌خواهند؛ تصمیم می‌خواهند.

اگر همه قبول دارند حقوق پایین است، راه‌حل هم باید روی میز باشد.

و اگر واقعاً پولی برای افزایش حقوق وجود ندارد، مردم حق دارند بپرسند:

چرا برای برخی هزینه‌ها و حقوق‌ها پول هست، اما وقتی نوبت به سفره کارگر و بازنشسته می‌رسد، همیشه باید از نبود منابع سخن گفت؟

عدالت یعنی در روزهای سخت، فشار اقتصادی فقط روی دوش ضعیف‌ترین اقشار جامعه نباشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *