کارگر در خط مقدم تولید، میلیاردها در فوتبال؛ پاداش واقعی سهم چه کسی شد؟
کارگری که صبح تا شب پای دستگاه، خط تولید، کارخانه، معدن و کارگاه میایستد، در روزهایی که کشور با بحران، محدودیت انرژی و حتی شرایط جنگی روبهروست، همچنان باید چرخ تولید را بچرخاند.
کارگر ۲۴ – این روزها ارقام متفاوتی درباره دستمزد و پاداش امیر قلعهنویی، سرمربی تیم ملی فوتبال ایران، در رسانهها مطرح شده است؛ از درخواست دستمزد ماهانه ۱۵ میلیارد تومان تا گزارشهایی درباره پاداش ۱۴۰ میلیارد تومانی. البته درباره رقم نهایی و پرداختیها روایتهای متفاوتی منتشر شده و مهدی تاج نیز رقم پرداختشده به قلعهنویی را ۷۰ میلیارد تومان اعلام کرده است.
اما فارغ از اینکه کدام رقم نهایی و دقیق است، یک سؤال مهم در ذهن بسیاری از کارگران شکل میگیرد:
چرا فاصله میان درآمد برخی چهرههای ورزشی و دستمزد کارگری تا این اندازه زیاد شده است؟
کارگری که صبح تا شب پای دستگاه، خط تولید، کارخانه، معدن و کارگاه میایستد، در روزهایی که کشور با بحران، محدودیت انرژی و حتی شرایط جنگی روبهروست، همچنان باید چرخ تولید را بچرخاند.
کارگر برای ادامه تولید، تعطیلی را تحمل میکند؛ با قطعی برق و محدودیت انرژی کنار میآید؛ شیفتهای کاری را ادامه میدهد و در سختترین شرایط تلاش میکند کارخانه و واحد تولیدی متوقف نشود.
اما در پایان، سهم او چیست؟
دستمزدی که حتی برای تأمین هزینههای معمول زندگی نیز برای بسیاری از خانوادهها کافی نیست؛ و گاهی حتی پس از ماهها تلاش، به جای قدردانی، با تعدیل نیرو، اخراج یا نگرانی از آینده شغلی مواجه میشود.
این پرسش، مخالفت با پرداخت دستمزد به مربی یا ورزشکار نیست. بحث بر سر ارزشگذاری بر کار و نیروی انسانی است؛ اینکه چرا برای برخی حوزهها منابع مالی قابل توجه وجود دارد، اما وقتی صحبت از افزایش دستمزد کارگر، امنیت شغلی، پاداش تولید یا جبران سختی شرایط کار میشود، همیشه سخن از محدودیت منابع مالی به میان میآید.
اگر برای فوتبال منابع مالی وجود دارد، چرا برای کارگری که در روزهای سخت کشور را سرپا نگه میدارد، سهم بیشتری از این حمایتها در نظر گرفته نمیشود؟
کارگری که در شرایط دشوار اقتصادی و حتی در روزهای جنگ، تولید را متوقف نکرد، انتظار پاداش عجیب و میلیاردی ندارد؛ انتظار او امنیت شغلی، دستمزد عادلانه و احترام به کاری است که انجام میدهد.
تلختر از همه اینکه گاهی کارگری که برای حفظ تولید تلاش کرده، در نهایت با کاهش تولید و تعدیل نیرو مواجه میشود؛ در حالی که ارقام میلیاردی در برخی حوزهها همچنان محل بحث و پرداخت است.
مسئله فقط ۱۵ میلیارد تومان یا ۱۴۰ میلیارد تومان نیست؛ مسئله این است که در محاسبات اقتصادی کشور، ارزش کارگری که شب و روز برای چرخیدن چرخ تولید تلاش میکند، چه اندازه دیده میشود؟
کارگر ایرانی سالهاست یک سؤال ساده دارد:
اگر در روزهای سخت کشور روی دوش کارگر برای ادامه تولید حساب میکنیم، چرا در روزهای حمایت و برخورداری، کارگر آخرین نفر در صف است؟
دیدگاهتان را بنویسید