دستمزد لاکپشتی، تورم خرگوشی
مطالبه اصلاح حقوق کارگران در نیمه دوم سال، در ظاهر درباره یک رقم است؛ اما در زندگی روزمره، درباره چیزی ملموستر است: اینکه درآمد یک کارگر بتواند تا پایان ماه، همراه خانوادهاش بماند.
دستمزدی که قرار بوده یک ماه از زندگی یک خانواده را بچرخاند، ممکن است چند روز بعد خیلی زودتر تمام شود.
به گزارش رصد روز، حقوق کارگر ابتدای سال زیاد میشود، اما قیمتها قرار نیست تا اسفند صبر کنند. حالا کارزار «درخواست اصلاح حقوق کارگران در نیمه دوم سال ۱۴۰۵» با ۱۵ هزار و ۱۳۶ امضا، از مطالبهای میگوید که پشت آن روایتهایی از کوچکشدن سبد خرید، اضافهکاریهای طولانی، شغل دوم و سوم، خرجشدن پسانداز و حتی گرفتن مساعده پیش از رسیدن به نیمه ماه قرار دارد.
حقوقی که قرار بوده یک ماه از زندگی یک خانواده را بچرخاند، ممکن است چند روز بعد خیلی زودتر تمام شود؛ قدرت خرید خانه از دست برود، ساعت کار بالا رفته، مجبور به اشتغال دوم شوند و روزهای ماه، یکییکی به انتظار حقوق بعدی بگذرد.
اما پشت این درخواست، فقط یک عدد قرار ندارد. مسئله را میشود در اندازه خریدهای خانه، ساعتهایی که کارگر بیشتر سر کار میماند و پساندازی که به جای روز مبادا، خرج همین امروز میشود دید.
پول همان است، اما سفره کوچکتر شده
همیشه برای فهمیدن معنای کاهش قدرت خرید، لازم نیست سراغ جدول و درصد رفت. گاهی میتوان دید یک خانواده با همان مقدار پول، چه مقدار از خرید ماهانهاش را میتواند به خانه ببرد.
حقوق در ابتدای سال تعیین میشود، اما هزینههای زندگی با تورم در طول سال چندین بار تغییر میکنند. وقتی قیمت کالاهای ضروری بالا میرود، افزایش حقوقی که چند ماه قبل میتوانسته بخشی از هزینهها را پوشش دهد، ممکن است دیگر همان کارکرد را نداشته باشد.
به همین دلیل، تورم برای خانواده کارگری بیشتر از آنکه یک عدد باشد، خودش را در انتخابهای روزانه نشان میدهد: کدام کالا خریداری شود، کدام کالا حذف شود و کدام هزینه به ماه بعد موکول شود.
مرتضی کاظمی، نویسنده کارزار، درباره چیزی که در ماههای اخیر بیش از همه به زندگی او و همکارانش فشار آورده، میگوید: «همهچیز به ما فشار آورده. همهچیز. هنگام خرید همهچیز اذیت شدیم، چون تورم بسیار وحشتناک است.»
کاظمی که از یک خانواده پنجنفره و سه فرزند میگوید، تجربه خودش از کالابرگ را اینطور توضیح میدهد: «من سه فرزند دارم و پنج نفری هستیم. با پنج تومنی که میگرفتیم، اون ماههای اول چهار، پنج کیسه خرید میکردیم. الان با همون پنج تومن، نهایتاً دو کیسه بتوانیم خرید کنیم.»
پنج کیسه خرید که به دو کیسه میرسد، یعنی بخشی از انتخابهای یک خانواده هم کوچک شده است؛ چیزی باید از سبد بیرون بماند تا بتوان ضروریات را خرید.
سفرهای که کوچکتر میشود
در یک خانواده، بعضی هزینهها را نمیتوان بهراحتی حذف کرد. نان یکی از آنهاست؛ چیزی که حتی با کوچکشدن سفره، همچنان باید خریداری شود.
کاظمی برای توضیح افزایش هزینهها، از قیمت نان مثال میزند و میگوید: «قیمت نان که ابتداییترین است، سرسامآور شده. ابتدای سال که حقوق را افزایش دادند، سنگک شش هزار تومان بود، الان سی هزار تومن است.»
این عدد، روایت شخصی کاظمی از هزینهای است که در زندگی روزمره با آن روبهرو شده است. اهمیت این مثال، اما فقط در قیمت نان خلاصه نمیشود. نان، برنج، روغن و دیگر اقلام مصرفی، هرکدام بخشی از همان درآمد محدود را با خود میبرند و در پایان، چیزی که کوچکتر میشود فقط یک خرید نیست؛ سبد زندگی است.
در چنین شرایطی، خانواده ناچار است بین نیازهایش دست به انتخاب بزند؛ کالایی را کمتر بخرد، خریدی را عقب بیندازد یا از کالایی که تا چند ماه پیش در سبدش بوده، صرفنظر کند.
برای جبران گرانی، وقت فروخته میشود
راه جبران برای خیلی از کارگران، اضافهکردن به ساعت کار است. اضافهکاری، شیفت بیشتر یا پیدا کردن شغل دوم و سوم؛ راههایی که درآمد را بیشتر میکنند، اما از زمان و توان آدمی کم میکنند.
کاظمی از همکارانی میگوید که بعد از پایان شیفت اصلی، دوباره سر کار میروند: «همکارانمان ۲۰ ساعت کار میکنند. میان سر کار، ساعت هشت، نه شب دوباره سرکار دیگری میروند. برای اینکه بتوانند امورات خانوادهشون رو بگذرانند از توانشان میزنند.»
«از توانمان میزنیم» شاید مهمترین بخش این روایت باشد. چون ساعت اضافه فقط عددی روی برگه کارکرد نیست. پشت هر ساعت، خستگیای هست که به خانه برده میشود؛ خوابی که کوتاهتر میشود و زمانی که دیگر کنار خانواده نمیگذرد.
کاظمی هم میگوید گاهی حدود ۱۲ ساعت کار میکند و دیگر توانی برای شغل دوم ندارد. اینجا محدودیت فقط پول نیست؛ بدن هم جایی به حسابوکتاب وارد میشود.
حقوقی تنها برای ده روز
حقوق ماهانه قرار است تا پایان ماه دوام بیاورد. اما برای بعضی کارگران، پایان حقوق ظاهراً خیلی زودتر از پایان ماه از راه میرسد.
کاظمی درباره همکارانش میگوید: «همکارانمان من روز نهم یا دهم ماه مساعده میگیرند، چون حقوقشان کفاف نمیدهد.»
مساعده در این روایت، فقط پولی است که زودتر پرداخت میشود. پشت آن، خانوادهای قرار دارد که هنوز روزهای زیادی تا حقوق بعدی دارد، اما پول ماه قبل دیگر جواب نمیدهد.
کاظمی این تغییر را با مقایسهای از گذشته توضیح میدهد: «ابتدای سال حقوق یک کارگر حدود ۲۳ روز از ماه رو پوشش میداد، اما حالا همان حقوق حتی برای ۱۰ روز هم کافی نیست.»
اگر حقوقی که قرار بوده هزینه یک ماه را پوشش دهد، پیش از نیمه ماه تمام شود، باقی روزها باید از جایی دیگر تأمین شوند؛ از اضافهکاری، شغل دوم، قرض، مساعده یا چیزی که قبلاً برای آینده کنار گذاشته شده بود.
پسانداز برای روز مبادا، خرج امروز میشود
آخرین چیزی که یک خانواده معمولاً سراغش میرود، همان چیزی است که برای روز مبادا کنار گذاشته است. اما وقتی هزینههای جاری از درآمد جلو میزنند، «روز مبادا» دیگر لزوماً در آینده نیست؛ ممکن است همین ماه باشد.
کاظمی از وضع همکارانش میگوید: «خیلیهایشان مجبور میشوند از پساندازشان خرج کنند یا اگر زمینی دارند، بفروشند تا بتوانند بخوند و زندگی کنند.»
این بخش از روایت، تصویر دیگری از فشار هزینهها میدهد. خانوادهای که برای پرداخت مخارج روزمره از پساندازش استفاده میکند، در واقع بخشی از پشتوانه آینده را به امروز آورده است.
اگر این اتفاق یکبار رخ دهد، شاید راهی موقت برای عبور از یک دوره سخت باشد. اما تکرار آن، پسانداز را از «پشتوانه» به «منبع درآمد» تبدیل میکند.
در چنین شرایطی دیگر چیزی از آن ذخیرهای که قرار بود روزی در سختیها، مشکلات ناگهانی، حتی شاید جشن و سرور به کمک خانواده بیاید، باقی نمیماند.
کار بیشتر، زندگی کمتر
در اینجا، یک تناقض آرام شکل گرفته است. برای حفظ همان سطح قبلی از زندگی، کارگر باید بیشتر کار کند، اما همین کار بیشتر، بخشی از زندگیای را که قرار است حفظ شود، از او میگیرد.
شغل دوم یعنی پول بیشتر و زمان کمتر برای خانه. اضافهکاری یعنی بخشی از هزینهها تأمین شود، اما استراحت عقب بیفتد. کار طولانیتر یعنی درآمد بیشتر، اما انرژی کمتر برای فرزندان و خانواده.
این هزینهها در فیش حقوقی دیده نمیشوند
کارگری که برای جبران گرانی، ساعت بیشتری سر کار میماند، عملاً بخشی از وقت خود را میفروشد. اگر باز هم کافی نباشد، نوبت به پسانداز و دارایی میرسد.
یعنی برای نگهداشتن زندگی در همان نقطه قبلی، هر بار باید چیزی تازه از زندگی کم شود.
عدد حقوق یا چیزی که با آن میشود خرید؟
در بحث افزایش حقوق، یک نگرانی هم مطرح است: بالا رفتن دستمزد ممکن است با افزایش دوباره قیمت کالاها و خدمات همراه شود. برای همین، مطالبه کارگران را نمیشود صرفاً در یک عدد بالاتر خلاصه کرد.
کاظمی درباره همین موضوع میگوید: «ای کاش حقوقها هیچ افزایشی نداشته باشد، اما قیمتها نیز بالا نرود.»
چیزی که برای خانواده اهمیت دارد، تنها مبلغ دریافتی نیست. مقدار خریدی است که آن مبلغ میتواند تأمین کند.
ممکن است رقم حقوق روی فیش بیشتر شود، اما اگر هزینههای ضروری با سرعت بیشتری بالا بروند، آن افزایش در زندگی روزمره شاید فایده زیادی نداشته باشد. برای کارگری که باید نان، برنج، روغن، اجاره، رفتوآمد و هزینههای فرزندانش را تأمین کند، قدرت خرید در نهایت خودش را در اندازه همان سفره نشان میدهد.
یک کارزار، چند روایت از یک زندگی
کارزار «درخواست اصلاح حقوق کارگران در نیمه دوم سال ۱۴۰۵» با ۱۵ هزار و ۱۳۶ امضا، از اصلاح حقوق کارگران با توجه به تورم و کاهش قدرت خرید میگوید.
اما پشت این چند خط، روایتهای کوچک و قابل درکی قرار گرفته است. خانوادهای که خرید ماهانهاش از پنج کیسه به دو کیسه رسیده، کارگری که بعد از شیفت اصلی سراغ کار دیگری میرود، همکاری که روز نهم یا دهم ماه برای مساعده مراجعه میکند و خانوادهای که برای گذراندن امروز، از پسانداز فردایش خرج میکند.
فشار اقتصادی را شاید نتوان فقط با رقم حقوق توضیح داد. باید دید آن حقوق چند روز دوام میآورد، چه مقدار خرید به خانه میرساند و برای جبران کمبودش چند ساعت از زندگی باید دوباره فروخته شود.
مطالبه اصلاح حقوق کارگران در نیمه دوم سال، در ظاهر درباره یک رقم است؛ اما در زندگی روزمره، درباره چیزی ملموستر است: اینکه درآمد یک کارگر بتواند تا پایان ماه، همراه خانوادهاش بماند.
دیدگاهتان را بنویسید