تلخ است؛ کسی که بیشتر زحمت میکشد، کمتر سهم میبرد
اگر کارگری برای چرخاندن چرخ زندگی دیگران، خودش از حداقلهای زندگی محروم بماند، باید از خودمان بپرسیم: این چرخ به نفع چه کسی میچرخد؟
کارگر ۲۴ – گاهی یک اتفاق ساده، آدم را با حقیقت تلخی از جامعه روبهرو میکند؛ حقیقتی که شاید هر روز از کنار آن عبور کنیم، بیآنکه لحظهای به آن فکر کنیم.
چند وقت پیش به یک کارواش رفتم. کارگران از صبح مشغول شستن خودروها بودند؛ زیر آفتاب، میان گرما و آب و مواد شوینده، با دستهایی که مدام خیس بود و بدنی که زیر فشار کار خسته میشد.
از یکی از کارگران پرسیدم: «هزینه شستوشوی ماشین چقدر است؟»
گفت: «بروید داخل، از خانم بپرسید.»
داخل رفتم. خانمی پشت دستگاه کارتخوان نشسته بود و زیر کولر کار میکرد. قیمت را پرسیدم؛ گفت ۴۰۰ هزار تومان. بیرون آمدم و به یکی از کارگران گفتم ماشینم را بشوید.
کارگران مشغول کار شدند. خودرو را شستند و تمیز کردند؛ کاری که عرق میخواهد، توان میخواهد و ساعتها ایستادن و خم شدن.
وقتی کار تمام شد، دوباره به داخل رفتم. همان خانم زیر کولر نشسته بود. کارت کشید و مبلغ ۴۰۰ هزار تومان را ثبت کرد. بعد هم پرسید: «انعام نمیخواهید بدهید؟»
گفتم: «۵۰۰ هزار تومان حساب کنید.»
کارت کشیدم و از کارواش بیرون آمدم. اما ماجرا برای من همانجا تمام نشد؛ ذهنم همچنان درگیر آن کارگرانی بود که بیرون، زیر گرما، مشغول شستن ماشینها بودند.
با خودم فکر کردم: آن خانم حقوق ثابت داشت و در محیطی خنک کار میکرد؛ اما آن کارگرانی که از صبح تا عصر زیر آفتاب زحمت میکشیدند، چه سهمی از این درآمد داشتند؟ آیا آنها هم حقوق ثابتی دریافت میکردند؟ آیا از بیمه، عیدی، سنوات و دیگر مزایای قانونی برخوردار بودند؟
تلخی ماجرا همینجا بود؛ آن خانم حقوق ثابت داشت، اما کارگرانی که با دستهای خودشان خودروها را میشستند، بدون حقوق ثابت و با انعام مشتریان زندگیشان را میگذراندند.
یکی زیر کولر نشسته بود و درآمدش را دریافت میکرد؛ دیگری زیر آفتاب عرق میریخت و چشمانتظار انعام بود. یکی با خیال آسوده پول میگرفت و دیگری با دستهای خسته، نگران دخلوخرج زندگیاش بود.
البته مسئله این نیست که آن خانم چرا زیر کولر نشسته بود یا چرا کارش را انجام میداد؛ مسئله این است که چرا باید کارگری که کار سختتر و طاقتفرساتری انجام میدهد، از حقوق ثابت و مطمئن محروم باشد؟
چرا کارگری که از صبح تا عصر زیر آفتاب کار میکند، باید برای گذران زندگی به انعام مشتری امید ببندد؟ چرا کسی که با نیروی جسمی خود خدماتی ارائه میدهد، نباید از حداقل حقوق قانونی و مزایای شغلی برخوردار باشد؟
انعام، لطف مشتری است؛ نه جایگزین دستمزد. کارگر نباید برای تأمین هزینههای زندگیاش محتاج بخشندگی دیگران باشد. او کار میکند، زحمت میکشد و نیروی جسمیاش را میفروشد؛ پس باید دستمزدی مشخص، منصفانه و قانونی داشته باشد.
این حکایت فقط داستان یک کارواش نیست؛ تصویر تلخی از زندگی بخشی از کارگران جامعه ماست.
آدمهایی که زیر آفتاب جان میکنند، اما حاصل زحمتشان همیشه به سفره خودشان نمیرسد. آدمهایی که دستهایشان از کار زبر میشود، اما امنیت شغلی و معیشتی ندارند. آدمهایی که هر روز کار میکنند، ولی نمیدانند آخر ماه چقدر درآمد خواهند داشت و آیا پول کافی برای اجاره خانه، خوراک، درمان و هزینههای خانوادهشان باقی میماند یا نه.
چه تلخ است وقتی کسی که بیشترین عرق را میریزد، کمترین اطمینان را به زندگیاش دارد!
کارگر کارواش هم انسان است؛ خانواده دارد، اجارهخانه دارد، فرزند دارد و آرزوهایی که زیر فشار زندگی هر روز کوچکتر میشوند. او هم حق دارد شب با خیال آسوده بخوابد و نگران فردای خانوادهاش نباشد.
اگر کارگران یک کارواش از صبح تا عصر مشغول کارند، باید روشن باشد که دستمزدشان چگونه محاسبه میشود، چه کسی مسئول پرداخت حقوق آنهاست و آیا حقوق و مزایای قانونیشان پرداخت میشود یا نه. سختی کار نباید بهانهای برای نادیده گرفتن حقوق نیروی کار باشد.
اگر کارگری برای چرخاندن چرخ زندگی دیگران، خودش از حداقلهای زندگی محروم بماند، باید از خودمان بپرسیم: این چرخ به نفع چه کسی میچرخد؟
مسئله، نشستن یک نفر زیر کولر نیست؛ مسئله، فراموش شدن انسانی است که بیرون، زیر آفتاب، چرخ همان کسبوکار را میچرخاند.
کارگر نباید برای گرفتن حق خودش به انعام وابسته باشد. دستمزد عادلانه، بیمه و مزایای قانونی لطف کسی نیست؛ حق اوست.
دیدگاهتان را بنویسید